میدانم، میدانم که این روزها برای آنهایی که هنوز هم انسانیت در وجودشان فریاد میزند، تلخ است؛ همچون تریاقی. در گیر و دارِ همین ایامِ نابکام «دیباچهی نوین شاهنامه» از جناب بیضایی را خواندم. افسوس میخورم به جهالت خودم به این که تا بدین جای زندگی آن را نخوانده بودم. همچنان دیر رسیدم، دیر خواندم دیر فهمیدم ...
اما جای شکرش باقیست در زمانِ به جا و درستی خواندمش، در روزهایی که تلخ بود و هست، جملههایی را خواندم که سنگ را هم به درد میآورد چه برسد به من و شمایِ زخمدیده. به هر حال اگر «این بند و این زندان بگذارد» برایتان خواهم نوشت. سرتان سلامت
و ایرانمان آباد و آزاد.