این تیزریست برای معرفی اپیزود ۴۳ پادکست «صدای کانون». عنوان این شماره: صد سال به از این سالها. محصول ایفما یا کانون فیلمسازان مستقل ایران به سردبیری بنده، امیر پوریا.
خود همین که در این اوضاع سرزمینمان ایران، پادکست تولید و منتشر میکنیم، از موضوعهای همین شماره است: نیاز به بقا و ثبت لحظه، در سینمای مستقلی که نمیخواهد با روایت رسمی و مطلوب حکومت قانع شود، اصل اساسیست؛ و این پادکست و کانون هم خاستگاهی جز سینمای مستقل ندارد.
مدتیست گرفتار ِ این کار فریدون فرخزاد شدهام. در صفحهی دوستی که زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی» منتشرش کرده بود، اجرای دیگری از آن را دیدم و شنیدم. این اجرا را بعدتر پیدا کردم. وقتی داشتم دنبال این میگشتم که واقعاً ژاله کلانتری که بوده. در مقدمهی این اجرا، فریدون معرفیاش میکند. جز همین که خودش گفته، هیچ اطلاعات دیگری از او یافت نمیشود. جمهوری اسلامی اگر میتوانست، نام و نشان تمام اعدامشدهها را معدوم میکرد.
کار، شگفتانگیز است. وجه آگاهیبخشی و دادخواهیاش را باید پیشگامانه خواند: فریدون فرخزاد دارد در زمانی از طریق هنر اعتراضی دست به خونخواهی میزند که نهتنها نسل ما، بلکه حتی نسل پدرانمان نیز در باب جنایات جمهوری اسلامی و لزوم این خونخواهی،
alert
نبودند.
از نظر میزان خلوص فریدون فرخزاد و احساسی که در طول اجرا در نگاه و صدا و صورت او جاری میشود، این ترانهی رشکانگیزیست و در تمام اجراهای زندهای که از آن وجود دارد، میتوان همین میزان درگیری حسی را دید. برای فرخزاد که خیلی اوقات - بگوییم بیشتر اوقات- خودش
songwriter
ترانههایی بود که میخواند، این که با برخی از آنها چنین به شور حسی درآید، تأملبرانگیزتر از هر
vocalist
دیگر است که شاید فقط سر یکی دو ترانهای که خودش سروده باشد، چنین شود.
از نظر نوع «ملازمت» موسیقی و ملودی غنی اما بدون جلوهگری و فراز و فرود، کار به شدت جلوتر از زمان خودش است. موسیقی فقط برای کلام خواننده، به یک «همراه» بدل میشود و کلام گاه به شیوهای که فرخزاد در آن استاد بود، فقط «بیان» میشود. یعنی که گاهی شبیه حرف زدن است و نه «آوازهخوانی». در عین این که سازبندی و امتداد موسیقی، به هیچ وجه «خالی» و خلوت نیست و از این جهت، درست تداعیکنندهی نوع کارهای مشابه تام وِیتس، خواننده و ترانهسرا و آهنگساز نامتعارف و مستقل آمریکاییست که شاید یک تا یک و نیم دهه بعد از این اثر فریدون فرخزاد، میتوان چنین تجربههایی در آلبومهای او یافت.
و میماند آن چه فریدون در باب بلاهت جمهوری اسلامی میگوید؛ که تصور میکنند با گلولههاشان، برآمدن «ژاله»های دیگر را متوقف میکنند. غافل از آن که «ژالهای دیگر آید»