از این دو متن تقدیرنامهی ایفما (کانون فیلمسازان مستقل ایران) برای مهرانه سلیمیان و امین پاکپرور سازندگان فیلم کوتاه «خاطرات پنجره» و جعفر پناهی، یکی دو روز میگذرد. در این دو متن، این سه فیلمساز را بابت تلاش برای بازتاب صدا و کشتار و اعتراض مردم ایران در طول فستیوال برلین ۲۰۲۶ - و هر فضا و تریبون دیگر- ستودیم.
این دو تقدیرنامه را اینجا و جدا از استوری ِ پُستهای ایفما هم میآورم تا بماند و یادم بیاورد که چگونه نهادی شکلگرفته با تأکید بر «سینمای مستقل» و حمایت از آن در برابر سینمای رسمی و سرکوب و سانسور حکومتی جمهوری اسلامی، حالا طبق مختصات زمانه، حواسش هست که بعد از قتل عام دی ۱۴۰۴ دیگر حتی فیلم معترض به نظام هم به تنهایی و بدون مشارکت عواملش در بازتاب صدا و تصویر مردم ایران، دستاورد مهمی به شمار نمیآید.
این را بگذارید مقابل یاوهبافی سینماگران همچنان زیر پرچم سینمای اسیر «مجوز» که گفتند میخواهیم اعتراضمان را در فیلممان بیان کنیم! ناز بشید که از چهار مشکل اقتصادی و طبقاتی و فوقش اداری و سازمانی میگویید و تصور میکنید بعد از به لرزه درآمدن بالا و پایین حاکمیت با صدای فریاد مردم در دی امسال و حالا هم دانشجویان در بهمن و اسفند، طرح مسائلی که از سال شصت خورشیدی در «صبح جمعه»های رادیوی خود جمهوری اسلامی هم مجاز بود، خیلی گهخوری بزرگی به شمار میرود که به انجامش همت گماردهاید!
فیلم «خاطرات پنجره» به طور مستقیم، نوع مرگ دهشتبار شیرین علیزاده در اعتراضهای «زن زندگی آزادی» را ثبت و اتفاق عظیم سراسری «اعلام نارضایتی و ابراز خشم از پشت پنجرهی خانهها» را ترسیم میکند. فیلم «یک تصادف ساده» هم که با تصویر بازجوی جمهوری اسلامی در دستان زندانیانش، نیازی به اثبات معترض بودن به حاکمیت ندارد.
ولی حتی سازندگان همین آثار هم اگر در حال دریافت جایزه یا شرکت در هر مراسمی بعد از دی ۱۴۰۴ با شادمانی و بی یادآوری احوال مردم سرزمینشان حاضر میشدند، شایستهی این تقدیر تاریخی نبودند.
حالا همه چیز و حتی فیلمهاشان معنای دیگر و فراتری مییابد. چون آن را به ابزاری برای بیان شرایط ایران تحت ستم دیکتاتوری ایدئولوژیک بدل کردند؛ نه صرفاً به نردبانی برای صعود فردی و شغلی خود.
همان گونه که ایفما/کانون فیلمسازان مستقل ایران دارد عمل میکند. همان طور که بنای شمارهی در دست تولید پادکست «صدای کانون» محصول ایفما را بر همین رویکرد گذاشتهام (که به زودی منتشر و تقدیم خواهد شد)
@amiropouria
نام اثر: مذاکره با قصاب
#مانا_نیستانی
@iranriseonline
تلخترین روز برای هر انسان ایرانی و هر ایرانی ِ انسان (اگر چنین حسی ندارید، یا انسان نیستید؛ یا ایرانی نیستید).
روزی که اگر جانهای عزیز ازدسترفته و آسیبخورده، یک ماه پیش در آن شبهای رشادت و حقطلبی، حتی نصورش را به خود راه میدادند، شاید جانهاشان را کف دستانشان نمیگرفتند…
این مثلاً مذاکره، فارغ از هر نتیجهای، سند تباهی دنیای امروز است: آمریکا به طور رسمی و علنی با جانیانی سر میز مینشیند که یک ماه است اینترنت جهانی را به روی مردم تحت سلطهشان بستهاند تا اخبار سلاخی مردم به دست عملههای پلشت این قصابان، به دنیا نرسد.
ولی بیش از هزاران ایرانی از این حصار گذشتند و تصویر جنایت را به جهان رساندند و میلیونها ایرانی بیرون از کشور، هفتههاست از تجمعهای پرشمار تا نامهنگاریهای انبوه به مقامهای اروپایی و آمریکایی تا صدها مصاحبه با رسانههای غربی تا هزاران نوشته تا میلیونها کمپین و پتیشن و پُست و توئیت و هشتگ، تمام هست و نیستشان را روی آگاهسازی ِ غیرایرانیان گذاشتند که از راجر واترز تا دانلد ترامپ، همه بدانند مردم ایران توان تحمل حتی یک روز سیاه و تباه دیگر زیر پرچم جمهوری جنایتکار اسلامی را ندارند؛ ولی حالا باید نظارهگر این
مذاکره باشند!!
فارغ از این که نتیجهی مذاکره چه خواهد بود و چگونه اعلام خواهد شد(که بیشک مبهم، موهوم و از زبان هر یک از طرفین، به شکلی متفاوت از روایت آن یکی، تیتر خواهد شد!) با مندرجات توی
فارغ از نتیجهی مذاکره (که بیشک مبهم، موهوم و از زبان هر یک از طرفین، به شکلی متفاوت از روایت آن یکی، تیتر خواهد شد!) موافقید؟