تأیید حکم یک سال حبس و دو سال ممنوعیت خروج از کشور برای فیلمساز جعفر پناهی را به شدت محکوم میکند.
حکم اولیه در حالی در غیاب پناهی صادر شد که او در خارج از کشور به سر میبرد؛او پس از مراسم اسکار تصمیم گرفت به وطن بازگردد، چرا که معتقد بود مبارزه برای آزادی باید از درون صورت پذیرد. چگونه حکومت به خود اجازه میدهد بازگشت چنین انسانی را با این حکم، پاسخ گوید؟!
نام جعفر پناهی در جهان شناختهشده است. اما فقط او در چنین موقعیت خطیری نیست. ایفما فهرستی از دهها هنرمند ایرانی را که از زمان خیزش دیماه ۱۴۰۴ کشته، زندانی، یا ناپدید شدهاند گردآوری کرده است؛ نامهایی که رسانههای بینالمللی هرگز از آنها یاد نکردهاند. در میان آنها: مسعود پیاهو، موسیقیدان و هنرمندی که به خاطر ضبط یک ویدیوی کوتاه از یک معترض صلحآمیز که تنها در برابر نیروهای امنیتی نشسته بود، به ده سال زندان محکوم شد.
حکومت ایران به طور سیستماتیک، هنرمندان ایرانی را از طریق زندان، قطع اینترنت و کشتار سرکوب میکند. وقتی هنرمندی دوربین به دست میگیرد، حکومت در مقابل، اسلحه بر میدارد.
اکنون، در میانهی جنگ، این خطر عمیقتر شده است. کانون فیلمسازان مستقل ایران بیش از هر زمان دیگر و با تاکیدی مضاعف درباره حکم جعفر پناهی و وضعیت تمام هنرمندان ایرانی که نامشان هنوز به گوش جهان نرسیده، هشدار می دهد. هنرمندانی که پناهی در عرصه بین المللی همواره صدایشان بوده است.
#جعفر_پناهی
#مسعود_پیاهو
#کانون_فیلمسازان_مستقل_ایران
The Iranian regime systematically suppresses its artists through imprisonment, internet shutdowns, and killing. When an artist picks up a cancer, the regime picks up a gun.
Now, with war ongoing, that danger has deepened, therefore IIFMA is more concerned than ever for Jafar Panahi, and for every artist whose name has not yet reached the world, this who Panahi has been always echoing their voices.
#jafar_panahi
#masoud_payhu
با فقدان مرجان ساتراپی (زادهی ۱۳۴۸ در رشت، ایران- درگذشتهی ۲۰۲۶ در ۵۶ سالگی در پاریس، فرانسه؛ یک سال و دو ماه بعد از درگذشت یارش ماتیاس ریپا بازیگر و تهیهکنندهی سوئدی) آن چه به عنوان هنر اعتراضی و آگاهیبخش و علیه جمهوری اسلامی میشناسیم، یکی از مهمترین پیشقراولان خود را از دست داد؛ و چه زود و دریغانگیز و نابهنگام.
وقتی او «پرسپولیس» را ساخت، برایش کاندیدای اسکار بهترین انیمیشن بلند و چند شاخهی دیگر در جوایز گلدنگلوب و بفتا شد و جایزه «سینما برای صلح» را در سال ۲۰۰۸ گرفت، هنوز بلندگوهای زر زر جمهوری اسلامی روشن بود. کارشان «ضدایرانی» خواندن معدود فیلمهایی بود که مثل همین اثر او، نه تقابلهای سیاسی، بلکه سختیهای توانفرسا و برای غربیها غیر قابل باور «زندگی عادی» در ایران ِ زیر یوغ این حکومت را به نمایش میگذاشتند. حالا و با سینمای مستقل ایرانی در دو قالب زیرزمینی و بیاعتنا به مجوز رسمی در ایران و سینمای دربارهی ایران در دیاسپورا، دیگر حکومت هم در برابر این جریان غیر قابل توقف، لال مانده است.
اما ساتراپی در هیچ یک از دو زمینهی منجر به شهرت «پرسپولیس»، درجا نزد: چه در ادامهی تقابل با رژیم پلشت ایران، پشت هر تریبونی از تمام ظرفیت و جایگاهش استفاده کرد؛ چه در ترسیم عواطف جاری در زندگی و بازنمایی آن از طریق نوعی فانتزی تلخ/شیرین، در چندین و چند فیلم از همان خلاقیتی که سرچشمهی شکلگیری کتاب مصور/کمیک بوک «پرسپولیس» بود، بهره گرفت.
از یک سو، کتاب مصور «زن، زندگی، آزادی» او دستاوردی ماندگار و کمیاب در تمام آن حجم انبوه هنر اعتراضیِ بهجامانده از آن خیزش در جهان است. از آن سو، عمق تأثیر احساسی فیلمهایی مثل «خوراک مرغ و آلو» و «پاریس عزیز» یا حتی فیلم انگلیسیزبان عجیبش «صداها»، به قدری است که اگر «پرسپولیس» را نساخته بود هم میشد نگاه بسیار موشکافش به جزییات روابط انسانی را یافت و از آن به وجد آمد.
در دورانی که هنرمندان تیپیکال ایرانی به قصد حفظ بده بستانهای تجاری/صنعتی با حجم عظیم نمایندگان چپ جهانی حاضر در تولیدات و رویدادهای هنری، گاه حتی از جمهوری اسلامی اسمی به میان نمیآورند، اقدام ساتراپی در نپذیرفتن نشان افتخاری لژیون دونور بابت آن چه او به صراحت «سیاست ریاکارانهی فرانسه در قبال رژیم جمهوری اسلامی» دانست، از آن کارهایی بود که بعید است از هنرمند ایرانی فعال در دیاسپورا، باز ببینیم یا زیاد ببینیم.
او از همان ابتدا و با اعلام موجودیت «کانون فیلمسازان مستقل ایران» یا «ایفما» در ماههای بعد از خیزش مهسا، عضو افتخاری این کانون بود و در اخبار نخستین حضور ایفما در فستیوال برلین سال ۲۰۲۲ (بهمن ۱۴۰۱)، نام خاصش به چشم میخورد. جایش پر نخواهد شد؛ اما یادش با فعالیتهای سینما و هنر مستقلی که خالقان ایرانیاش افشای سانسور و سرکوب و جنایات و تنگنظری و قیممآبی حکومت اسلامی را به شکلی خستگیناپذیر دنبال میکنند، حتی بعد از اسقاط این حکومت هم زنده خواهد ماند.
البته آقای مراد ویسی! ولی نه فقط «چون این جنایت را دیدهام». من پیش از این همه جنایت در دی ۱۴۰۴، پیش از اعدامهای هر صبح این دوران مثلاً آتشبس که هستی مردم را همچنان حکومت کشور خودشان به آتش میکشد، پیش از شنیدن صدای خرد شدن استخوانهای مردم در وضع وخیم اقتصادی که به روایت و تعبیر دوستانِ توی ایران، این تابستان به مرگبارترین شرایط خود در تمام این نیم قرن تباه و سیاه جمهوری اسلامی و البته در تمام تاریخ ایران خواهد رسید، پیش از قطع اینترنت در این ۳ ماه و تمام نوبتهای قبلی، پیش از کشتار و سرکوب مردم در دوران خیزش متعالی «زن، زندگی، آزادی» و تمام جنایات آبان و آذر ۹۸ و شلیک به هواپیمای اوکراینی و جانهای از دست رفته بر اثر کرونا و حکم ممنوعیت واکسن آمریکایی و انگلیسی از جانب خامنهای و کشتار و بازداشتهای دی و بهمن ۹۶ و خرداد ۸۸ و تیر ۷۸ و جنگ ۸ سالهی دستساز ِ خمینی و اعدامها و گورهای جمعی دههی ۱۳۶۰ و این حجم یأس از جوانی و زندگی که از فضاحت ِ فصل ِ فضلهموشی موسوم به احمدینژاد تا این شبهای عربدهی عرازشه در خیابانها در دل مردم توی ایران شکل گرفت تا آن همه فشار و شعار و یاوههای ایدئولوژیک که در مدارس و ادارات و صدا و سیما ترویج و بر فضای ظاهراً فرهنگی و مطبوعات و مهمانیها و روابط زن و مرد و محرم و رمضان و زیست شب و روز مردم تحمیل شد و این همه ایجاد ناامنی و جنگ در خاورمیانه که جمهوری اسلامی ایران را به کثیفترین و جانیترین کشور این دنیا و دوران بدل کرده، پیش از - و حتی بدون -تمام اینها هم معیارم برای شناخت «انسان» و «ایرانی» همین میزان تنفر از جمهوری اسلامی بوده و تا مرگ، چنین خواهد بود.
حتی اگر مرگ این ماشین پروپاگاندا که یک شبهحکومت بزدل، پلشت و مضمحل هم به دُمبش وصل است، زودتر از مرگ من اتفاق بیفتد و عمرم به چند صباحی دیدن ِ دنیای بدون جمهوری اسلامی قد بدهد، در آن دوره هم معیار دیگری برای تشخیص آدم ایرانی از ناآدم، نخواهم داشت.
و از وقتی همین اینترنت فیلترشدهی آکنده از منت به همین شکل قطرهچکانی وصل شده، چه آدمهای اصیلی یافتم که پیشتر نمیشناختم؛ و چه دندانههای زنگزدهای دارم میبینم که نقش حقیرشان را در چرخدندهی پروپاگاندای حکومتی ایفا میکنند. ماشینی که تنها موتور محرکهاش بازیچه قرار دادن ِ جان و نوحه و کولهپشتی بچههای میناب است.
@amiropouria
رویداد «آوای ایران» برای بازتاب صدای مردم و بازخوانی تاریخ معاصر ایران و مبارزات مردمی علیه جمهوری اسلامی امروز و فردا (۲۳ و ۲۴ ماه مِی ۲۰۲۶) در لانژ کافهی مجموعهی لوتسرنا در پراگ
در این دوران سخت و تلخ، کنار دوستان برگزارکنندهی این رخداد و تجمعات پراگ در حمایت از مردم ایران، «مداومت در مبارزه» را هر روز میآموزم و به نقش ناچیزی که در این رخداد دارم، افتخار میکنم
@amiropouria
Saturday, May 23, 2026
13:00
Opening
14:00 - 14:45
Woven Echoes
(Live Music Session)
15:30 - 16:30
How do I see Iran: Czechs’ perspectives on Iran
(Panel Discussion in Czech)
18:00 - 19:30
Modern Iran: The Story of a Nation
(Documentary Screening and discussion)
21:00
End of the first day
Sunday, May 24, 2026
12:00
Start of the second day
14:00 – 15:30
Poetry Reading
(Shahnameh: A Story for All Nations)
16:30 - 18:00
Modern Iran: The Story of a Nation
(Documentary Screening and discussion)
19:00 - 19:45
Colours of Melodies
(Live Music Session)
رویداد «آوای ایران» برای بازتاب صدای مردم و بازخوانی تاریخ معاصر ایران و مبارزات مردمی علیه جمهوری اسلامی امروز و فردا (۲۳ و ۲۴ ماه مِی ۲۰۲۶) در لانژ کافهی مجموعهی لوتسرنا در پراگ
در این دوران سخت و تلخ، کنار دوستان برگزارکنندهی این رخداد و تجمعات پراگ در حمایت از مردم ایران، «مداومت در مبارزه» را هر روز میآموزم و به نقش ناچیزی که در این رخداد دارم، افتخار میکنم
@amiropouria
Saturday, May 23, 2026
13:00
Opening
14:00 - 14:45
Woven Echoes
(Live Music Session)
15:30 - 16:30
How do I see Iran: Czechs’ perspectives on Iran
(Panel Discussion in Czech)
18:00 - 19:30
Modern Iran: The Story of a Nation
(Documentary Screening and discussion)
21:00
End of the first day
Sunday, May 24, 2026
12:00
Start of the second day
14:00 – 15:30
Poetry Reading
(Shahnameh: A Story for All Nations)
16:30 - 18:00
Modern Iran: The Story of a Nation
(Documentary Screening and discussion)
19:00 - 19:45
Colours of Melodies
(Live Music Session)