Каталог каналов Мои подборки Мои каналы Поиск постов Рекламные посты
Инструменты
Каталог TGAds Мониторинг Детальная статистика Анализ аудитории Бот аналитики
Полезная информация
Инструкция Telemetr Документация к API Чат Telemetr
Полезные сервисы

Не попадитесь на накрученные каналы! Узнайте, не накручивает ли канал просмотры или подписчиков Проверить канал на накрутку
Прикрепить Телеграм-аккаунт Прикрепить Телеграм-аккаунт

Телеграм канал «🚷FINN | MY RED BALLERINA | MY DARK HUNTER 🚷»

🚷FINN | MY RED BALLERINA | MY DARK HUNTER 🚷
8.6K
0
139
45
26.1K
این رمان مخصوص بزرگسالان🍷
#بی_ال🍒

پارت گذاری :

صبح :
شکارچی تاریک من
من نابود کننده هستم

شب :
بالرین سرخ من

لینک بات مون :
@ROSALINAMBOT

به قلم :
Rose🥀

تبلیغات :
/joinchat/OyMLs6eDJoFhYzBk
Подписчики
Всего
18 678
Сегодня
0
Просмотров на пост
Всего
1 396
ER
Общий
3.43%
Суточный
4.9%
Динамика публикаций
Telemetr - сервис глубокой аналитики
телеграм-каналов
Получите подробную информацию о каждом канале
Отберите самые эффективные каналы для
рекламных размещений, по приросту подписчиков,
ER, количеству просмотров на пост и другим метрикам
Анализируйте рекламные посты
и креативы
Узнайте какие посты лучше сработали,
а какие хуже, даже если их давно удалили
Оценивайте эффективность тематики и контента
Узнайте, какую тематику лучше не рекламировать
на канале, а какая зайдет на ура
Попробовать бесплатно
Показано 7 из 8 588 постов
Смотреть все посты
Пост от 10.06.2026 21:00
1
0
0
🌟
Пост от 10.06.2026 21:00
1
0
0
#پارت263

_خواهرم تو تختتمون چیکار میکنه شاهو؟🔞💔

با دیدن بدن لخت و سفید خواهرم کنار شوهرم مبهوت نگاهش کردم.

رد لب های شوهرم روی تنش برق میزد
جای عشق بازیشون روی پوست حساس پرستو به واضحی روز مشخص بود

وسایلای توی دستم که افتاد روی زمین شاهو بلند شد و بالاتنه‌ی لختش در معرض دیدم قرار گرفت.
بی انصاف حتی شب عروسیمون حاضر نشده بود کنارم بخوابه...

_برو بیرون سیمین لباس بپوشم حرف بزنیم

اشک از چشمم ریخت،رد رژ لب پرستو روی تنش مثل خار تو چشمم رفت
_انگار اشتباه گرفتیا...زن و محرمت منم..نه خواهرم!

پرستو با صدای جیغم توی خواب چرخید و تو خودش گلوله شد

_برو بیرون سیمین، نمیخوام پرستو رو بیدار کنی!

صدای سرد شوهرم که داشت مراعات خواهرمو میکرد قلبمو لرزوند
احساس پستی و خاری...، احساس درد داشتم...

همه احساسات بدم باعث شد با درد قدمی عقب بردارم
_ازت متنفرم شاهو، از تویی که یکبارم نزدیکم نشدی و حالا با خواهرم...

بیحوصله پرید وسط حرفم
_برو بیرون سیمین، بعدا حرف می‌زنیم نمیبینی پرستو خوابه؟چقدر بیملاحظه ای!!

من؟ من بی ملاحظه بودم؟...

با بغض از اتاق دویدم بیرون، احساس خفگی باعث شد نفهمم چیکار میکنم، در خونه رو باز کردم و با دیدن شایان برادر شاهو بغضم ترکید

_سیمین؟
شایان دستمو گرفت و نگران از بالا تا پایین چکم کرد
_خوبی؟کی گریه‌اتو دراورده؟ چرا اینجوری..؟

هق زدم و به دستش چنگ انداختم
_شا..شاهو با پرستو بهم خیا..نت کرد، آیی..

شایانو پس زدم و توجهی به نگاه عجیبش..به دستای مشت شده اش نکردم...

_می..میخوام رسواشون کنم، میخوام آبروشونو ببرم..آتیش میزنم زندگیشونو... ولم کن شایان...

پسش زدم و خواستم از پله ها بدوئم برم پایین که پیچ خوردن پام برابر شد با صدای بلند شایان و درد وحشتناکی که تو سرم پیچید

تن بیجون و کرخت شدم روی زمین افتاد و گرمی خون لباس سفیدمو گرم کرد
دستای داغ و حمایتگر برادرشوهرم تنمو چنگ گرفت

_میکشمش...شاهو رو میکشم سیمین، وای وای طاقت بیار خودم طلاقتو از اون بیشرف میگیرم وخودم میگیر...

چشم هام بسته شد و دیگه چیزی نفهمیدم از علاقه مردی که قرار بود بعد به هوش اومدنم....
https://t.me/+PlaMtdM1pqk4MzRk
https://t.me/+PlaMtdM1pqk4MzRk
https://t.me/+PlaMtdM1pqk4MzRk
شاهو وحدت مردی که عاشق پرستوعه اما درست موقع خاستگاری مجبور میشه با خواهر بزرگترش سیمین ازدواج کنه😱😱
اما طاقت نمیاره و عشق به پرستو...❗️💦
https://t.me/+PlaMtdM1pqk4MzRk
https://t.me/+PlaMtdM1pqk4MzRk
پارت واقعی رمانه و خیالتون راحت که رمان به پایان رسیده و تا اخرش میتونید بخونید بدون اینکه تو خماری بمونید🔥
Пост от 10.06.2026 21:00
1
0
0
_زینب خانوم پاشو بیا ببین چه موش کثیفی رو درحال دزدی گرفتم!
کورخوندی دخترجون اینجا خبر از اینجور غذاها واسه تو یکی نیست بده من هرچی برداشتی رو...زودباااش‌!

این صدای پدرم بود که عربده میزد!

ظرف غذا رو رسما از دستم کشید و به عقب هلم داد

دستم رو از میله‌ی آهنی حیاط بند کردم تا با مغز به زمین نخورم

مامان که از اتاق بیرون اومد بابا جری تر شد

_دختره‌ی نحسِ بی‌آبرو چندبار بگم تو از ماها نیستی؟!

چشمام خیس میشن ولی نمیخوام جلوشون کم بیارم

_همینکه سقف بالا سرته باید خدارو شکر کنی تو رو چه به فسنجون!

مگه گناه من‌ چی بود که اینطوری رفتار میکرد؟

_ای کاش هیچوقت بدنیا نمی‌اومدی...از بودنت خجالت میکشم!
این غذا سهم دختر عموت بود ولی تو نجسش‌ کردی!

دخترعموم‌ از من مهمتر بود؟من که از وجود خودشم تو بیست سال زندگیم یکبار هم فسنجون نخوردم و اون نگران دخترعموم بود؟

برای اولین بار حرفم رو به زبون میارم

_بابا حلما از من مهمتره؟من که دخترتم‌‌ تو زندگیم یکبارم فسنجون نخوردم...مگه من بچه‌ات نیستم؟

بابا در ثانیه رگ گردنش بیرون میزنه و به سمتم خیز برمیداره‌
ترسیده دستم رو سپر صورتم میکنم و در خودم جمع میشم

ضربه‌ی محکمی به پهلوم میکوبه و فریاد میزنه

_خفه‌شو تو دختر من نیستی!آره دختر عموت مهمتره حداقل اون باعث بی آبرویی ما نشده بود

_تا سه روز که بهت هیچی ندادم بریزی تو اون شکمت میفهمی دیگه زر زر نکنی!

بعد رو کرد به بقیه‌ی خانواده که داشتن بر و بر مارا نگاه می‌کردند و گفت

_هیچکس حق نداره به این عوضی آب و غذا بده!

وحشت زده خیره‌ی بابا شدم که هیچ رحمی در حقم نداشت...

لگدی به کمرم زد که وسط حیاط پرت شدم و اگر دستام رو زودتر نزاشته بودم پخش زمین میشدم

_جمع کن تن لش‌تو شب جلو مهمونا نبینمت!

https://t.me/+VNa9QunxEApkZGNk
https://t.me/+VNa9QunxEApkZGNk

_سینه هات واسه زن من شدن خیلی کوچیکه

به هیکل مردونش خیره شدم

راست میگفت من برای اون خیلی کوچیک بودم حتی سایز اونجاشم با من یکی نبود.

اما تحمل اینها راحت تر بود تا زندگی توی خونه پدرم و شکنجه هاش و تحقیر هاش.

با التماس توی چشماش نگاه کردم:

_قول میدم وقتی زنت شدم بزرگ بشن.

ابروهاشو بالا میندازه و سینه هامو مثل لیمو تو دستش فشار میده.

پوزخند تحقیر آمیزی میزنه

_چجوری می خوان یهویی بزرگ شن؟ می خوای عملی شون کنی؟

سرمو بالا میندازم و با ناز دستمو روی دستاش که سینه هامو نگه داشته فشار میدم

_اگه هر شب برام ماساژشون بدی و آبشون بدی بزرگ میشن

اخم کرده دستاشو میکشه
نشگون محکمی ازم میگیره

_کی بهت اینا رو یاد داده؟ آب چی

شونه هامو بالا میندازم
_نمی دونم دوستام گفتن آب شوهر واسه بزرگ کردن سینه ها خوبه...شما آب داری؟

https://t.me/+VNa9QunxEApkZGNk
https://t.me/+VNa9QunxEApkZGNk

راحیل دختر کم‌سن و سال مظلومی که باباش تو انباری زندونیش کرده و هر روز کتکش می‌زنه تا اینکه یه شب، همایون که برای انتقام اومده تا دختر اصلان‌خان رو بدزده، اشتباهی راحیل رو می‌دزده و زندگی راحیل وارد مسیر جدیدی میشه و مجبور میشه کنار همایون، یه مرد غریبه و مرموز بمونه و...🥲🔥
Пост от 10.06.2026 21:00
1
0
0
-اقای دکتر...دستم به دامنت یجور پرده شو بدوز که نامزدش نفهمه عروسی بهم‌بخوره

روی تخت درازکشیدم وپاهام رو با خجالت بستم که دکتربا نگاه هیزی لای پاهام نشست
_پاهاتو باز کن کوچولو ...چجوری پرده تو زدی؟ با خودت ور رفتی؟
با خجالت سرم و پایین انداختم
_من...من...اونجام میسوخت همش
_مگه برای دوخت پردت نیومدی؟پس راستش و بهم بگو تا پرده تو خوب بدوزم نامزدت نفهمه

زیر چشمی به مامانم نگاه کردم دکتر پرده رو کشید
با هزار بدبختی پاهامو بازکردم و دکتر زبونش و روی تپل باد کرده م کشید و یواش گفت
_از این به بعد اونجات نبض زد با خودت ور نرو بیا من خوبت میکنم
سرمو باخجالت تکون دادم که پوزخندی زدوگفت
_اگه‌نامزدت بفهمه پلمپ نامزدش رو قبلا کس دیگه ایی واکرده چکار میکنه؟
چشمام هراسیده شد و باترس بهش زل زدم
_اگه میخوای بهش نگم بایدقبلش یه حالیم به من بدی کوچولو
قبل ازاینکه بخوام حرفی بزنم خودش و...🔞
https://t.me/+3CoJRjD3X_E5YjJk
https://t.me/+3CoJRjD3X_E5YjJk
https://t.me/+3CoJRjD3X_E5YjJk

https://t.me/+3CoJRjD3X_E5YjJk
https://t.me/+3CoJRjD3X_E5YjJk
Пост от 10.06.2026 21:00
1
0
0
#پارت_85


_ ناله کن ...یه جوری آه بکش کل عمارت بفهمن امشب پرده‌تو زدم ...

خودش رو بهم مالید که چشم هام ترسید.
_ من ...من پول گرفتم که فقط براتون ناله کنم، قرار نبود بکنید توش ...

آ.لتش روی لای نازم بالا پایین کرد و با بدن عضلانیش روم خیمه زد.
_ تا دستمال خونی به اینا نشون ندم باور نمیکنن امشب کردمت!

دستم رو روی نازم گذاشتم تا مانع بشم
_ یه جایی رو ببرید ازم خون بیاد، پرده‌م نه ...

دستم رو پس زد و با پوزخندی بهم خیره شد
_ چیه؟ تو که خیس شدی! بکنم تو حال میکنی! پولت حلال میشه.

ملحفه رو چنگ زدم که کلفتش رو درست دم سوراخم تنظیم کرد و بی اختیار نالیدم:
_ اهههه ...همشو نکنید توش ...این برای من بزرگه!

انگشت روی تپلم کشید تا بیشتر تحریکم کنه و مردونه پچ زد:
_ نترس کوچولو، عادت میکنی! حواسم هست جر نخوری ...


https://t.me/+c4JOydrDY5tiYjJk
https://t.me/+c4JOydrDY5tiYjJk
https://t.me/+c4JOydrDY5tiYjJk
https://t.me/+c4JOydrDY5tiYjJk
https://t.me/+c4JOydrDY5tiYjJk
https://t.me/+c4JOydrDY5tiYjJk


🔥⚠️ خلاصه: لیلا دختر شیطونی که از پیشخدمت بودن، به صیغه مهام خان تبدیل میشه و مجبور میشه به زور نقش همسرش رو برای خانواده شوهرش بازی کنه و اما وقتی با زبپن درازیاش مهام خانو حرص میده اونم بگارتشو توی انباری عمارتشون ازش میگیره و هر شب  ‌... 😱❌❌

#عاشقانه_بزرگسالان‌_کلکلی💦💦💦
Пост от 10.06.2026 20:55
37
0
0
#FINN
#PART_92


🍷🍷


از عصبانیت نفس عمیقی می‌کشم،

سوراخ بینیم گشاد میشه

و فقط خدا می‌دونه

چقدر دارم جلو خودم و می‌گیرم با مشت نزنم تو دماغش.

خیلی ساله نزدمش،

ولی امروز داره واقعاً امتحانم می‌کنه.

با پوزخند میگم

«اسکلی.»

اونم با لحن شوخی‌ جواب میده

«چی میشه مگه؟»

و من با صدایی خشک و جدی جواب میدم

«برعکس تو که بیرون مزرعه بی‌مسئولیتی،

من یه بچه واقعی دارم که باید مراقبش باشم،

و یه بخش از مراقبت اینه

که بدونم کسی که بچه رو سپردم دستش،

کارش و بلده، کسخل.

حق نداری برینی تو وضعیت تاکر،

واقعاً با اَش خوبن. این برام مهمه.»

حرف زدن راجب اَش فقط یاد اون ناهاری که برام پک کرده می‌ندازتم،

هنوز همون‌جا تو کامیونه.

چرا این‌ که همچین کاری کرده انقدر رو مخمه؟

شاید به همون دلیلی که بقیه‌ کاراش رو مغزمه،

حالا به هر دلیلی.

باید ازش تشکر کنم چون راست میگه؛

من معمولاً یادم میره واسه خودم ناهار ببرم.

واقعا بیشتر روزا اولین غذای درست‌ درمونی که می‌خورم شامه،

وقتی کارم تموم شده و برگشتم خونه.


جهت خرید VIP رمان به آیدی زیر پیام بدید⭐⭐

@heemothetranslator
تو vip به پارت 250 رسیدیم⭐
قیمت 100t⭐
Пост от 10.06.2026 20:35
9
0
0
#MY_DARK_HUNTER🌟


🌟 خلاصه🌟
اون یه گرگِ
گرگی که واسه شکار من فرستاده شده
خانوادم فرستادنش چون نمی خواستن کس دیگه ای شکارم کنه
بهش اجازه دادن هر بلایی می خواد سرم بیاره تا فقط برم گردونه
هر بلایی...🚬

ژانر : ROMANCE | #EROTIC#
                    #ACTION |  #SMUT #FANTASY

نویسنده : ROSE🌟


راهنمای خوندن رمان و سوالاتون :📖

https://t.me/+ZxQIyTmncQRlZWE0


پارت اول رمان 🦋


جهت خوندن رمان رو پارت زیر کلیک کنید🦋


#PART_621



لینک بات🦋
@ROSALINAMBOT
Смотреть все посты