Телеграм канал '🦋.LOVER.🦋'

🦋.LOVER.🦋


654 подписчиков
605 просмотров на пост

➖⃟🦋•• به قولِ بهروز وثوق : ما اونجوری که دلمون میخواست زندگی نکردیم اونجوری زندگی کردیم که مجبور بودیم .. ️


Admin @NameAida

Детальная рекламная статистика будет доступна после прохождения простой процедуры регистрации


Что это дает?
  • Детальная аналитика 2'620'417 каналов
  • Доступ к 706'708'608 рекламных постов
  • Поиск по 1'961'209'617 постам
  • Отдача с каждой купленной рекламы
  • Графики динамики изменения показателей канала
  • Где и как размещался канал
  • Детальная статистика по подпискам и отпискам
Telemetr.me

Telemetr.me Подписаться

Аналитика телеграм-каналов - обновления инструмента, новости рынка.

Найдено 30 постов

مادر ابان نگاهی بهم انداخت با صورتی جمع شده رو به بابا گفت:
_ ماشاالله که دختراتم یکی از یکی بهتر. اون یکی نازا بود عمر پسرم رو چند سال تلف کرد این یکی ام که کور رنگه انگار پسر من شده حامی دخترای پر از عیب تو که جمعشون کنه.

غرورم له شد دامن لباسم رو گرفتم و فشار دادم.
ابان نگاهش به من افتاد و بعد هشدار وار اسم مادرش رو صدا زد:
_ مامان بسه این خانواده داغ دار هست.

_ راست میگم دیگه دروغ که نمیگم؛ چون اصرار پدر زنت بود اومدم اینجا وگرنه چیزی که هست دختره برات.

بابا سرش رو پایین انداخت.

_من شرمنده ی شما هم هستم اصرارم برای این بود که برای این بچه کسی بهتر از برکه نمی تونه مادری کنه حالا مادر زادی کور رنگ هست میشه چشم پوشید.

_نه اصلا چشم نمیشه بست. اتفاقا خانواده ی من بیشتر تو چشمه!

برای اینکه دهنا رو ببندم و خیلی ام لطف کنم به دخترتون چون بهتر از پسر من گیرش نمی یاد..
از مهریه خبری نیست یعنی دخترت رو همین جوری می بریم بدون یک ریال پول.

صدای اعتراض ابان اومد.
_مامان ...
که یهو بابا گفت:
_ باشه قبوله، بدون مهریه دخترم زن ابان میشه
و من اونجا بی ارزش بودن خودم رو فهمیدم.

⭕️⭕️🔥🔥⭕️⭕️⭕️
https://t.me/+PuV3Sbmal0ZmY2Y0
https://t.me/+PuV3Sbmal0ZmY2Y0
برکه دختری که کور رنگی داره بخاطر مرگ یهویی خواهرش مجبور میشه با شوهر خواهرش آبان ازدواج کنه..
مادر ابان بخاطر اینکه برکه کور رنگی داشته و خواهرش هم نازا بوده شرط می ذاره این ازدواج بدون هیچ مهریه ای صورت بگیره..
آبان که مرد خوبی بوده اعتراض میکنه اما پدر برکه برای اینکه دخترش رو از به‌خونه موندن نجات بده این شرط رو قبول میکنه و برکه مجبور میشه
که با آبان ازدواج کنه و....🔞🔞🔞
⭕️خلاصه:
برکه دختری با دنیای خاکستری و مبتلا به کور رنگی مطلق، محکوم ادامه زندگی به جای خواهرش ...و آبان مردی که در سوگ همسرش دل به دختری چشم آبی می‌بازد.
https://t.me/+PuV3Sbmal0ZmY2Y0
https://t.me/+PuV3Sbmal0ZmY2Y0
Channel Post
Chat ID : -1001886699466
Username is not set
#PART_45



داشتم از فروشگاه ZARA بیرون میرفتم که گوشی توی دستم لرزید
قفل صفحه رو باز کردم و مشغول خوندن پیام شدم که به جسم سختی برخورد کردم و گوشی از دستم افتاد
قبل از اینکه عکس‌العملی از خودم نشون بدم
مردی که باهاش برخورد کردم ، خم شد و گوشیم رو از روی زمین برداشت و گرفت سمتم

- عذر میخوام ...

اولین چیزی که با نگاه اول متوجه ش شدم لباس های مارکش بود
که سِت بودن تیپش حسابی جلب توجه می‌کرد و نشون میداد از قشر مرفه س

+مشکلی نیست ... خودم مقصر بودم

شیشه ی پشتی گوشیم کاملا نابود شده بود و صفحه ی جلوش هم چندتا ترک برداشته بود
وقتی دید دارم گوشیم رو چک میکنم گفت

- خسارتش هر چقدر بشه پرداخت میکنم

خیلی ریلکس حرف می‌زد و به این فکرم که پولداره دامن می‌زد
فکر کنم از اینکه گوشیم رو چک کردم برداشت اشتباهی کرده بود

+ خیر احتیاجی نیست ، گفتم که مقصر خودم بودم ... با اجازه

نموندم که حتی بازخورد حرفم تو چهره ش رو ببینم
بعد از حرفم سریع از کنارش رد شدم
در مرکز خرید (PORTA DI ROMA) -ایتالیا ، رم - بیش از ۲۲۰ت مغازه و گالری لوکس و زیبا وجود دارد که با مراجعه به آنها می‌توانید محصولاتی از معروف‌ترین برندهای دنیا، مانند؛ بنتون، مارین،‌ام‌اند اچ و همچنین بتا را خریداری کنید. در مرکز خرید پورتا دی روما، غرفه‌های بسیار متعددی برای فروش پوشاک، لوازم الکترونیکی، لوازم ورزشی، کیف و کفش وجود دارد و به همین ترتیب به راحتی می‌توانید هر نوع محصول و با هر برند و کیفیتی را که می‌خواهید تهیه کنید.

یکی از مهمترین ویژگی‌های این مرکز خرید که باعث شده است، همه افراد از آن استقبال زیادی داشته باشند، پارکینگ بسیار بزرگ آن می‌باشد. پارکینگ این مرکز خرید ظرفیت بیش از ۷۰۰۰ خودرو را دارد که باعث می‌شود همه افراد بتوانند بدون دغدغه و بدون نگرانی از جای پارک، خودروی خود را در یک مکان امن و بی‌خطر پارک کنند.
#PART_44



عکاسی حدودا چهار ساعتی طول کشید
طبق معمول بعد از رسیدن خودم رو روی کاناپه انداختم
خیلی خسته بودم خیلی خیلی
نه اینکه بخاطر کار خسته باشم
از زندگیم خسته بودم از این همه یکنواختی
امشب دوباره اشلی خانم اجازه گرفته بود بره پیش بچه هاش
و این یعنی قراره بود بی حوصله گیم و کلافه بودن به حد بالای خودش برسه

توی یه تصمیم ناگهانی بلند شدم و لباسام رو عوض کردم یه ست لباس اسپرت پوشیدم
موهام رو دم اسبی بستم و یه ماسک معمولیه دولایه ی کشدار هم به صورتم زدم

از کِشوی کنار در سویچ موتورم رو برداشته م و رفتم سمت پارکینگ

نیم ساعتی طول کشید تا به مرکز خرید مورد نظرم برسم
گالری PORTA DI ROMA
قصد خرید چیز خاصی رو نداشتم فقط میخواستم یکم بچرخم

بعد از اینکه موتورم رو پارک کردم از همون طبقه ی اول شروع کردم به دیدن تک تک مغازه و فروشگاه ها

خیلی وقت بود که مرکزخرید نیومده بودم برای همین جز به جز لباس ها ، کفش ها و .... نگاه میکردم
Channel Post
Chat ID : -1001886699466
Username is not set
امشب پارت داریم😍❤️
Channel Post
Chat ID : -1001886699466
Username is not set
سلام
دوستان برای عقب افتادن پارت ها واقعا عذر میخوام
یه سری کاراها یهویی پیش اومده برای همین شرایط پارت گذاشتن رو ندارم
یکشنبه پارت های عقب افتاده رو حتما براتون جبران میکنم 🙏🏻
Channel Post
Chat ID : -1001886699466
Username is not set
#PART_43



یه بار دیگه خودم رو توی آیینه چک کردم تا از تکمیل بودن آرایش و تیپم مطمئن بشم
امروز قرار عکاسی برای یه برند تازه تاسیس شده رو داشتم

از تیپم که مطمئن شدم ، از خونه بیرون رفتم
به محض اینکه نشستم توی ماشین گوشیم زنگ خورد

+ سلام ادوارد

- سلام آرالیا ... اطلاعات شماره ای رو که میخواستی پیدا کردم

ماشین رو روشن کردم و از پارکینگ خارج شدم

+ خب؟

- شماره واسه ی یه مرد حدودا ۴۵ ساله س اسمش آنتونی هافمنِ
۱۵ سالی هست که ازدواج کرده و یه دختر و یه پسر داره و کارمند بانکه
آدرسش رو میخوایی؟

خنده م گرفت ، بعضی از مردا زیادی تنوع طلب و لاشی بودن
اگه بچه نداشت حتما یه جوری دستش رو برای زنش رو میکردم

+ نه نمیخوام .... یه مدت که بگذره خودش خسته میشه میره دنبال کیس جدید
الان پشت فرمونم ادوارد ... نمیتونم زیاد حرف بزنم

- باشه عزیزم فعلا

+ فعلا

ولی چه لاشیه طرف
هم سنش بالا
هم زن داره
هم بچه
بعد نرفته دنبال یه دختر معمولی که حداقل همه چیز چراغ خاموش پیش بره
#PART_42



خواستم حرفی بزنم که صدای زنگ گوشیش مانع شد
بعد از حرف زدن با شخصی که تماس گرفته بود
که از حرفاش فهمیدم آندرو بوده
چرخید سمت من

- خب دیگه من برم ، یه سری کارا پیش اومده که باید انجام بدم

+ باشه ... ممنون بهم سر زدی حوصله م سَر رفته بود

خنده ای کرد و با لحن مهربونی گفت

- فکر کنم تو شکستن سَد دفاعیت موفق بودم

لبخند ریزی زدم و هیچی نگفتم
درواقع حرفی هم نداشتم بزنم
به اول آشناییمون که فکر میکنم از رفتار خودم خجالت میکشم
کلا همین مدلی بودم
زود جوش،عصبی،بی فکر
همیشه بی فکر رفتار میکردم و بعدش پشیمون می‌شدم
و رفتاری که با دنیس کردم توی بخش پشیمونی هام قرار گرفته بود

از روی کاناپه بلند شد

- اُممم این هفته وقت خالی داری؟

بنظرم یکم ناز کردن اشکالی نداشت

+ این هفته نه ، روزا عکاسی دارم و شبا واقعا خستم
هفته ی دیگه وقتم آزاد تره

- باشه هر وقت تونستی باهام هماهنگ کن

+ باشه

- فعلا
+فعلا

بعد از اینکه دنیس رفت ، روی کاناپه نشستم و مشغول فیلم دیدن شدم

قرارمون که شد برای هفته ی دیگه
غافل از اینکه قراری وجود نداره و برعکس قراره تا مدت ها همو نبینیم!!
#PART_41



- خیلی خوبه ، موفق باشی
منم یه چندتا کار ریز عکاسی دارم
اما پروژه ی خاصی از برند مطرحی ندارم
در عوض دو ماه دیگه یه مینی سریال دارم
ولی فکر کنم طرفدار زیادی پیدا کنه

+ خوبه

بعد از اون اتفاقاتی که با لیزا داشتیم
یه سوال شدیدا ذهنم رو مشغول کرده بود
دوست داشتم بپرسم ولی با خودم میگفتم شاید یادآوریش ناراحتش کنه
برای همین نپرسیدم
اما الان واقعا دوست داشتم جوابش رو بدونم

+ دنیس ... یه سوال بپرسم ؟

کامل به کاناپه تکیه داد

- بپرس

+ سَر اتفاقاتی که با لیزا افتاد .... از دستم ناراحت نیستی ؟

نگاش رو ازم گرفت و دوخت به رو به روش

- نه نیستم ...

+ برای لیزا چی؟... ناراحتی؟

- اینم نه ... ناراحت نیستم
به نظرم کسی که توی رابطه س وقتی خیانت میکنه لیاقت نداره که براش ناراحت شد
خط قرمزم خیانته ، چه توی رابطه ، چه توی باقی کارها
درسته رسانه ها در موردم چیزهای خوبی نمیگن
درسته زود زود دوست دختر عوض می کنم اما هیچ وقت همزمان با دو نفر نبودم
هیچ وقت!
#PART_40



صدای زنگ در اومد
اشلی خانم درگیر تمیز کاری بود برای همین خودم گفتم که‌ در رو باز میکنم

از چشمی در که نگاه کردم هیچی معلوم نبود و چیزی که میدیدم فقط سیاهی بود
در رو باز کردم که با دنیس مواجه شدم که دستش رو گذاشته بود رو چشمی در
قیافه ش شبیه پسر بچه های تخس شده بود
با خنده گفتم

+ سلام ... معلوم هست چیکار میکنی؟

دستش رو برداشت و با انگشت شصتش گوشه ی لبش رو خاروند
و با لحن بامزه ای گفت

- همیشه میخواستم این حرکت رو امتحان کنم ، ولی خب ... پیش نمیومد

آثار خنده هنوز رو صورتم بود

+ بیا تو حالا

اومد تو و بعد از سلام کردن با اشلی خانم هر دو روی کاناپه نشستیم

- خب خانم سوپر مدل ... کار جدید چی بهت پیشنهاد شده؟

هر دو روی یه قسمت از کاناپه نشسته بودیم
برای اینکه دیدم بهش بهتر باشه ، خودم رو یکم سمتش متمایل کردم

+ کارای ریز زیاد دارم ولی کارهای بزرگ ....
یه شوی مد دارم و اوایل ماه بعد یه پروژه ی بزرگ دارم

در طول حرف زدنم چشماش خیره به من بود و با تحسین نگام می‌کرد
کسی نوشت و خوب هم نوشت که :
از ارتباط با زنِ قوی نهراس ،
شاید روزی برسد که او تنها ارتش تو باشد :)
#PART_39



اشلی خانم میز کاملی چیده بود
اما چون زیاد گشنه م نبود یه نون تست با نوتلا و آبمیوه خوردم و از روی صندلی بلند شدم

همین که بلند شدم یه پیام دیگه برام اومد

- به نظرم بهتره بیشتر بخوری
تا انرژی از دست رفته ی دیشبت جبران شه عزیزم!

انرژی از دست رفته ی دیشب؟
دیگه واقعا داشت میرفت رو مخم با حرف های چرت و پرتش
پیام هاش رو گذاشتم روی بی‌صدا

شماره ش رو کپی کردم و برای ادوارد فرستادم
پایینش هم نوشتم

+ پیگیری کن صاحب این خط کیه

بعد از دو دقیقه جواب داد

- چرا ؟ چیزی شده ؟

+ چند روزی هست مزاحمم میشه

- باشه
#PART_38



صبح با صدا زدن های اشلی خانم بیدار شدم
با سر درد روی تخت نشستم
هم سرم درد میکرد ، هم چشمام
با دوتا دستم مشغول ماساژ دادن شقیقه م شدم

- سارا خانم چندبار بهتون زنگ زد
خواب بودید من جواب دادم

+ چی گفت ؟

- گفت تایم عکاسیِ بعدازظهر یادتون نره

+ باشه ، میتونی بری اشلی خانم

به سمت در اتاق حرکت کرد که یهو یاد چیزی افتادم

+ اشلی خانم ...

چرخید سمتم که حرفم رو ادامه دادم

+ دیشب ساعت چند برگشتی ؟

چهره ش حالت متعجبی گرفت

- دیشب خانم ؟ .... من یه ساعت پیش اومدم خونه
بهتون گفته بودم که صبح میام

+ آهان آره .... میزو برام بچین لطفا
یه دوش بگیرم میام

- چشم خانم

احتمالا بخاطر مشروب توهم زدم

یه دوش سَر سَری گرفتم و بعد از پوشیدن لباسام ، رفتم سمت آشپزخونه
عشق دوم مهمتر از عشق اوله
کسی که بعد از مدت ها بیاید و بتواند
باورت را ، اعتماد از دست رفته ات را ،
خرابه و ویرانه های روحت را دوباره از نو بسازد
و آباد کند. دست کم از یک معجزه گر ندارد.
#PART_37



روی کاناپه ی توی اتاقم نشستم و یه پِیک ریختم و مشغول نوشیدن شدم
بدون اینکه به خودم دوباره زحمت بدم و اون شماره ی ناشناس رو بلاک کنم ، گوشیم رو رو گذاشتم کنارم

توی این ماه دیگه پروژه ی خاصی نداشتم
اکثرشون تک جلسه ای بودن و یه شوی مد هم داشتم
اول ماه بعد یه پروژه ی مهم داشتم
که به حتم کُلی سر و صدا می‌کرد

سومین پیک بودم که دوباره یه پیام دیگه برام اومد از همون شماره ی ناشناس

- من از رد شدن خوشم نمیاد!!

منظورش رو نفهمیدم ، البته زیاد هم برام مهم نبود که چی میگه
که دوباره خودش پیام داد

- وقتی یکی ازت خواستگاری میکنه باید با احترام باهاش برخورد کنی
نه اون حرکات تحقیر کننده

تا حدودی فهمیدم چه مرگشه
خودش که گفته بود طرفدارمه
و الان هم گفت خواستگاری

برام چندبار پیش اومده بود که طرفدارم ازم درخواست ازدواج کنه
و از نظرم خیلی حرکت مسخره ای بود
اینکه کسی رو نمیشناسی و صرفا با دیدن چندتا عکس بخوایی ازش درخواست ازدواج کنی
و با فکر اینکه حتما تعادل روانی ندارن بی خیال ردشون میکردم
نمیدونستم الان اینکه پیام میده کدومشونه
اما با پیام دادن و مزاحمت های الانش باعث شد که بفهمم تفکرم راجبشون درست بوده

مصرف مشروبم همیشه زیاد بود
به خودم که اومدم بطری خالی شده بود و منم گیج گیج بودم
حس کردم صدای در رو شنیدم
اما انقدر خوابم میومد و گیج بودم که بدون اهمیت دادن رفتم سمت تختم و تا چشمام رو بستم خوابم برد

Найдено 30 постов